کوچش

تبلیغاتــــ advertising

آخرین مطالب سایت کوچش


استفاده چراغ خاموش وغیررسمی کشتی فرنگی از طهماسبی
گرانی 60 درصدی اینترنت ثابت از بیخ گوش کاربران گذشت
کامرانی‌فر از دپارتمان داوری فدراسیون فوتبال رفت
پرینت سه بعدی قلب و سریع‌ترین پهپاد

32) اللَّهُمَّ إِنِّی اَسْاَلُکَ بِاسْمِکَ یَا اَحَدُ یَا وَاحِدُ یَا شَاهِدُ یَا مَاجِدُ یَا حَامِدُ یَا رَاشِدُ یَا بَاعِثُ یَا وَارِثُ یَا ضَارُّ یَا نَافِعُ

اگر بابای فاطمه نیاید همه چیز بهتر است، اصلا انگار برای آن شب ها خودتان از قبل برنامه ریخته اید بانو، شب اول باد بود و باران، فیزیک میخواندم یا شیمی یا ادبیات مهم نیست،گوشی چشمک زد و بالایش پاکت نامه آمد،مادر نوشته بود شام میهمان سفره شماییم،بانو چقدر خوب که شما میدانید وقتی میگویم تمام راه مدرسه تا حرم را با چادر پرواز کردم یعنی چه،برای برادرتان نمیتوانم اینطور بگویم،شما تار و پود چادر ما را خوب میفهمید،شب بعد،شب مادر بود،شما آن شب خودتان میهمان مادر بودید نه؟،بانو شما باز خوب میفهمید انتظار پرواز کردن تا مادر را ،فقط یادم باشد آن روز بال هایم باید خاکی باشند..

امشب شب سوم بود،از مدرسه تا دیدن روی ماهتان تند تند آمدم،از ایست بازرسی که گذشتم همه چیز یک شکل دیگر شد،آسمان یک طور دیگر شد،نور یک طور دیگر شد،هوا عوض شد،صحن امام جواد اذن دخول به مستی ست،یک جرعه آب میریزم کف دستم،شراب طهور است بانو،بقیه اش را میکشم به چشم هام،این چشم ها جز با آب های حریم شما تطهیر نخواهند شد،اینجا شروع شراب است،میخانه،بعد چشم میدوزم به در مسجد اعظم و آرام آرام می آیم ،کم کم طلوع میکنید،کاش میشد تا صبح اینجا ایستاد و نگاهتان کرد،سرم را میچسبانم به ستون و سلام های اول همان سلام های همیشگی اند،السلام علیک یا فاطمه الزهرا،السلام علیک یا علی بن موسی الرضا،السلام علیک یا فاطمه المعصومه،اینجا که میرسم همه دعا ها و حرف ها یادم میرود،دلم میخواهد فقط نگاهتان کنم و إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا..

 حرف هایم میخواهد از صحن امام هادی شروع شود،هی سرم را می آورم بالا،هی سرم را می اندازم پایین،من و من میکنم،دارم فکر میکنم حرف های با شما را از کجا باید شروع کرد که این بار ضریحت طلوع میکند،صحن امام هادی زیادی مردانه است،انگار در گوشم یک چیزی میگویید،لبخند میزنم و یک نفر در دلم سماع میکند،از در کوچک سمت راستی وارد میشوم،من نمی آیم،عطر شکوفه های دامانتان آدم را میکشد،اینکه سایه تان بر سر ما هست صحیح اما یک جاهایی می آیید سرمان را به دامان میگیرید نه؟آخر سایه ها که عطر ندارند،اینجا قصه طور دیگری ست..

یک دفعه به خودم می آیم میبینم انگار همه حرف هام را خوانده اند و دست های دلم پر از رزق نور است و من هنوز در فکر هایم هم زبان به دعا باز نکرده ام ..

دلم به رفتن راضی نمیشود،کمیل از همه جا میوزد،میروم و برای بار هزارم به جناب قطب راوندی حسودی میکنم ،عکس آقای وحید سلام میکند،میروم کنارشان و باز از پنجره اتاق آقا وحید و شهید مفتح و حاج آقا مهندسی باهم نگاهتان میکنیم..

وقت رفتن است اما میدانم این آخر قصه نیست،ما حالا حالا ها حرف داریم،کنار در خروج برای آخرین بار نگاهتان میکنم و این بار دلم زبان باز میکند و با التماس میگوید خدا شما را از ما نگیرد بانو..خدا شما را از ما نگیرد..

خرید بک لینک


بخش نظرات براي پاسخ به سوالات و يا اظهار نظرات و حمايت هاي شما در مورد مطلب جاري است.
پس به همين دليل ازتون ممنون ميشيم که سوالات غيرمرتبط با اين مطلب را در انجمن هاي سايت مطرح کنيد . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .
شما نيز نظري براي اين مطلب ارسال نماييد:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
i> http://pnuna.avaxblog.com/
  • http://wp-theme.avaxblog.com/
  • http://niushaschool.avaxblog.com/
  • http://miiniikatahamii.avaxblog.com/
  • http://sheydaw-amirhoseiwn.avaxblog.com/
  • http://akhbar-irani.avaxblog.com/
  • http://tanzimekhanevadeh.avaxblog.com/