کوچش

تبلیغاتــــ advertising

آخرین مطالب سایت کوچش


r4
اقبال پایین مردم به وام مسکن
قیمت تمام‌شده و حاشیه‌سود شاخص قیمت‌گذاری پژو ۲۰۰۸
ویدیو: شلیک به خودرو با گلوله توپ ناو!

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گنجور» ثبت شده است

مغز استخوان هام درد میکند،دارم فکر میکنم خب اگر امشب نمیریم احتمالا فردا خواهیم مرد،ظهر که سید آن طرف آسمان را نشان داد و گفت ابرهای سیاه دارند می آیند یا حتی عصر که کتاب دعاها را بردیم در حیاط و اولین قطره های باران آرام و لطیف روی دست هایمان ریخت فکر نمیکردیم اینطور شود،شالم را انداختم روی صورتم و کتاب را بردم زیر شال که خیس نشود،سید میخواند و صدای باران هی شدیدتر میشد،زیارت که تمام شد،دیگر نفهمیدیم چه شد،قطره های باران قدر دانه های انگور بودند،ازین انگور سبزهای درشت هسته دار،ما هم باران ندیده،نمیدانم صدایمان تا کجا رسید،اما خدا شنید،خدا شنیده بود،خدا میشنود.

زینب گفت این جواب دعاهای دیشب است،زیر باران همینطور نگاهشان میکنم،دلم قنج میرود،دارم فکر میکنم حال ما استجابت دعای کدام عزیزکرده خداست؟

دارم فکر میکنم چقدر بگویم الحمدلله خوب است تا یک کمی از لطف هایش جبران شود؟

فکر میکنم و میخندم و میدوم و ذوق میکنم،یکدفعه صدایمان میکنند که چهل وپنج دقیقه است زیر بارانید،یکدفعه میبینیم کفش هامان پر آب است،خودمان با آب یکی شدیم،یکدفعه میبینیم باید سردمان شود،میشود،یکدفعه فکر میکنیم الان باید چکار کنیم،یک مشت موش آبکشیده در مدرسه ای که میگوییم لااقل شوفاژ را روشن کنید میگویند نه خیر حقتان است گفتیم نروید!؟

ساعت نه و نیم رسیدم خانه،مغز استخوان هایم درد میکند،دارم فکر میکنم خب اگر امشب نمیریم احتمالا فردا و از این درد خوب لذت میبرم و الحمدلله میگویم و باخودم تکرار میکنم چه خوب که سیب برگشت،چه خوب که حال چشمه خوب شد،چه خوب که مشکلاتمان اینطور حل شد،دارم فکر میکنم که سید پیام میدهد: مامانم اجازه اعتکاف را داد!

این هم از این..حالا یعنی میشود کارت هامان جور بشود اگر زنده ماندیم برویم؟

خرید بک لینک

تهران موزیک
طراحی چت روم