کوچش

تبلیغاتــــ advertising

آخرین مطالب سایت کوچش


استفاده چراغ خاموش وغیررسمی کشتی فرنگی از طهماسبی
گرانی 60 درصدی اینترنت ثابت از بیخ گوش کاربران گذشت
کامرانی‌فر از دپارتمان داوری فدراسیون فوتبال رفت
پرینت سه بعدی قلب و سریع‌ترین پهپاد

به ریحانه گفتم اگر تو را بکشند میروم محمد رودگر را میکشم،نکشم هم میروم دعوا که چرا ؟ به چه حقی اینطور با دل آدم بازی میکنید؟

تمام داستان یک دلهره ریزی داشتم برای از دست دادنت ، دلم میخواست قصه هی کش بیاید و کش ییاید و تمام نشود،دلم میخواست کتاب قطور شود،هزار جلد شود،اصلا بشود ازین کتاب های جادویی که هی میخوانی و هی نوشته میشود، یک شوق عجیب هم نمیگذاشت کتاب را کنار بگذارم، دلم میخواست تو را از بین کلمات بکشم بیرون ،دلم میخواست برایت گریه کنم،دلم میخواست به چشم هات نگاه کنم،دلم میخواست عطرت را نفس بکشم،من عاشقت شده بودم،انقدر که اسمت برایم شده بود ذکر،انقدر که انقدر به تو فکر میکردم تا خوابم میبرد،انقدر که حالا اگر کسی بپرسد شعرهای عاشقانه دفترت برای کیست میگویم برای تو،میگویم اصلا تمام بیت های لبخند دار سعدی هم برای توست.

من عاشقت شده بودم،آنجایی که گفتی"تا یار که را خواهد و میلش به که باشد" یک چیزی گلویم را گرفت،سرویس برای خواندنت زیادی کوچک بود،طاقت رفتنت را نداشتم،دعا کردم اسمت در نیاید،رسیدم خانه،ناهار را نمیدانم چطور خوردم،کیفم را برداشتم و رفتم نشستم روی یکی از نیمکت های حیاط کتابخانه،نفس عمیق کشیدم و کتاب را باز کردم،دوباره از اول فصل خواندم،من و آسمان با هم شروع کردیم به اشک ریختن،تو میباریدی الف به الف،سین به سین، ی به ی،ف به ف،تو میباریدی،دیلمزاد را جایی غیر از زیر باران نمیشد تمام کرد..

تو بودی،همیشه بودی،هستی،خواهی بود،اما،این روز هام را عجیب گرفته ای،عطرت چقدر میپیچد و یک چیزی ناخود آگاه مرا به سمت شبیه تو بودن میکشد،یک چیزهایی دارد در من عوض میشود.

میدانی؟ شاعر ها و نویسنده ها یک وقت هایی یک بیت هایی میگویند،یک جمله هایی مینویسند که معلوم است خودشان ننوشته اند، کاملا معلوم است این ها را رزق قلمشان کرده اند، این ها را روی زبانشان گذاشته اند،مگر نه خودشان نمیتوانند..مثل تو ی دیلمزاد..

دارم فکر میکنم انقدر که "تو"ی دیلمزاد من را دیوانه کرد،"تو"ی انسان کامل شهید مطهری نکرد،دارم فکر میکنم چقدر خوب شد که خواندمت،چقدر خوب شد نوشتنت..

داشتم از این روزهام میگفتم،چند روز پیش که در گیر و دار کارت های اعتکاف بودیم گوشه دفترچه نوشتم "تا یار که را خواهد و میلش به که باشد"،دیروز این را به سید هم گفتم،امروز قبل از قرعه کشی هم،آسیف باورت میشود من انقدر دختر خوبی شده بودم که برای در آمدن اسم خودم دعا نکردم؟باورت میشود تا حالا حس تسلیم و رضا را انقدر عمیق نچشیده بودم؟آسیف باورت میشود وقتی فرزانه سادات کاغذ را برداشت و باز کرد و خواند و با لبخند نگاهم کرد و گفت معصومه،فقط لبخند زدم و گفتم الحمدلله؟

آسیف ما این سه روز خیلی حرف ها داریم،آسیف راستی چقدر دلم برای زلال سبز و فیروزه ای چشم هات تنگ شده بود،آسیف معتکف چشم هایت شدن چقدر خوب است،چقدر خوب است،چقدر خوب..

خرید بک لینک

بخش نظرات براي پاسخ به سوالات و يا اظهار نظرات و حمايت هاي شما در مورد مطلب جاري است.
پس به همين دليل ازتون ممنون ميشيم که سوالات غيرمرتبط با اين مطلب را در انجمن هاي سايت مطرح کنيد . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .
شما نيز نظري براي اين مطلب ارسال نماييد:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
i> http://pnuna.avaxblog.com/
  • http://wp-theme.avaxblog.com/
  • http://niushaschool.avaxblog.com/
  • http://miiniikatahamii.avaxblog.com/
  • http://sheydaw-amirhoseiwn.avaxblog.com/
  • http://akhbar-irani.avaxblog.com/
  • http://tanzimekhanevadeh.avaxblog.com/